اين جريانات هم اتّفاقاً وقتى واقع شد كه جمعى از زوّار ايرانى از محبّين آقا به عتبات عاليات مشرّف بودهاند و با ملاقاتهاى عديده ، ذهن ايشان را هم مشوب مىنمودند . و ناگفته نماند كه : همان كسى كه پس از رحلت مرحوم آية الله انصارى قدَّس الله نفسَه نداى عدم نياز به استاد را بلند كرد ، و موطنش يعنى موطن اصليش ساليان متمادى در كربلا بود ، اينك هم در كربلاست و آتش فتنه را شعله مىزند ؛ و سِرّاً نه عَلَناً اين دو شيخ را تقويت مىكند .
حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى هم كه از روح قضيّه مطّلعند ، و از اين دو نفر كه مدّتى با ايشان هم تردّد داشتهاند ، متنفّر و منزجر بودهاند ؛ در اين حيص و بيص كارى از دستشان ساخته نيست مگر آنكه اين دو نفر را ديگر به مجلس خود نپذيرند و رفقاى خود را جمع نموده و از ورود در اينگونه مسائل برحذر دارند .
تبليغات اين دو نفر بسيارى را متزلزل نمود كه ديگر راه بازگشت برايشان نبود ، و بعضى را متحيّر و سرگردان و در شكّ انداخت كه تا آخر عمر بدين گونه بودند ؛ و بعضى هم مطلب برايشان منكشف شد كه : اينها همه دعايات شيطانى است ، و حدّاد كه روح توحيد است ، روح ولايت است . و توحيد عين ولايت است و تفكيك بردار نيست .
تمام اين قضايا وقتى بود كه حقير طهران بودم و اصلًا از جريان اطّلاعى نداشتم . و در أواخر آن كه مصادف با أوان تشرّف بنده بود ، بعضى از دوستان به حضرت آقا گفته بودند : ما خائفيم از اينكه ارتباط و محبّت شديد سيّد محمّد حسين با آقاى حاج هادى أبهرى كه او هم از زوّار بود و ذهن ساده و نورانى و بى آلايش وى را سخت مشوب نموده بودند ، موجب شود كه اينك كه او از طهران مىآيد ، او هم از شما برگردد و منصرف شود .
حضرت آقا فرموده بودند : سيّد محمّد حسين ! أبدا أبدا . او مانند كوه
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 544
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٤٤