علماى ظاهرند كه از باطن خبرى ندارند ، و معنى پير مغان استاد اخلاق و عرفان است كه رشتهء تربيت نفسانى بدست اوست ؛ و مراد از وفاء به وعده ننمودن شيخ و انجام وعدهء پير مغان ، پابند نبودن برخى از دستهء اوّل به اصول اعمال و زهد از دنيا ، و ملتزم بودن دستهء دوّم به اصول تزكيهء نفس و عدم توجّه به زخارف مىباشد . امّا معنى دوّمى را كه مرحوم درّى نموده بود ، لطيفهء استنباطى است كه دقيقتر است ؛ و با حفظ معنى اوّل جاى خود را ميتواند به خوبى نشان دهد . و امّا معنى سوّمى را كه در خواب ديده است ، دقيقتر از معنى دوّم مىباشد ؛ و با حفظ معنى اوّل و همچنين حفظ معنى دوّم كه بجاى خود صحيح مىباشند ، معنى خود را بطور جالب و دلنشين اظهار مىكند .
و بنابراين ، معانى متضادّى در شعر نيست ؛ بلكه اين معانى ، تو در تو و باطن در باطن است . و همهء اشعار حافظ از يك رموز خاصّى كه حاكى از كنايات بديعه و اسرار مخفيّه و معانى عميقهاى است حكايت مىنمايد .
سلوك حضرت حدّاد ، مَبنى بر لزوم استاد بود
بارى ، در اين سفر از استاد و لزوم استاد سخن به ميان مىآمد ؛ و حضرت آقا از بَدءِ امر ، إصرارى هر چه تمامتر بر لزوم استاد داشتند و از خطرات شديدهاى كه در ميان راه ، شاگرد با آن مواجه مىشود خبر ميدادند ؛ و از آيات قرآن و أخبار و قصص و حكايات عربى و فارسى در اشعار و غيرها مطالبى را تذكّر ميدادند ؛ و لزوم اين امر را ضرورى ميدانستند . امّا هيچگاه ديده نشد كه از خودشان به عنوان استاد نام ببرند ؛ بلكه هميشه ميفرمودند : در راه رفيق لازم است ؛ و مسافرت راهِ معنى و منازل سلوكى بيشتر از مسافرتِ راه ظاهر و طريق بيابان احتياج به رفيق دارد ؛ چرا كه غايت خطر تنهائى در آن سفر ، هلاكت بدن و جسم است ، و ليكن خطر تنهائى در اين سفر هلاكت نفس و روان آدمى و داخل شدن در زمرهء اشقياء و أبالسه مىباشد .
ايشان صريحاً و بدون مضايقه ميفرمودند : هر كس ميخواهد بيايد ، بيايد ؛