معاليه در بنده منزل در مشهد مقدّس بودند ، و از ايشان خواب جالبى را نقل نمودند كه ذكرش مقرون به لطف است :
معمولًا در طهران ، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت ميكردند ، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر نيز دعوت مىنمودند . در آخرين سالى كه مرحوم دُرّى در قيد حيات بود ، يك شب از دههء محرّم ( شب هشتم يا نهم ) جوانى از ايشان قبل از منبر سوال مىكند كه : مراد از اين شعر چيست ؟ :
مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد « 1 »
مرحوم درّى ميگويد : جواب اين سوال را در بالاى منبر مىدهم تا براى همه قابل استفاده باشد .
ايشان در فراز منبر از قضيّهء نهى آدم أبو البشر از خوردن گندم ، و داستان نان جوين خوردن أمير المؤمنين عليه السّلام را در تمام مدّت درازاى عمر بيان مىنمايد ، و حتّى اينكه آن حضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوين سير نشد . « 2 » و سپس ميگويد :
مراد از شيخ در اين بيت ، حضرت آدم على نبيّنا و آله و عليه السّلام است
هامش
( 1 ) « ديوان خواجه حافظ شيرازى » عليه الرّحمةُ و الرّضوان ، از طبع پژمان ، ص 73 ، غزل 160 ؛ و از طبع محمّد قزوينى و دكتر قاسم غنى ، ص 99 ، غزل 145
( 2 ) روايت نخوردن گندم در تمام عمر ، اختصاص به رسول الله دارد كه چون از أمير المؤمنين عليه السّلام مىپرسند كه : عائشه روايت مىكند كه : رسول خدا در تمام عمر يك شكم نان گندم نخورد ، حضرت ميفرمايد : عائشه دروغ ميگويد ؛ رسول خدا در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد ، و از نان جو يك شكم سير نخورد - انتهى . البتّه شكّى نيست كه أمير المؤمنين عليه السّلام هم تأسّى به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دارد و نان گندم نخورده است ، همانطور كه از أخبار استفاده مىشود ؛ و امّا اين غير از مضمون روايت سابق است .