انجاميد تا خواب خوشگوار را از چشمانشان برگرفت ، و ديگر نتوانستند بر روى اهل و اولادشان درنگ بنمايند ، و با پرستش پروردگارشان احدى را شريك گردانند .
توحيد ، روشنى بخش در مشكوة قلوب عارفان است . از او سخن ميگويند ، و از جمال و جلال او پرده برميدارند و اظهار مىكنند . و ابداً التفاتى به ما سواى او ندارند . و غير از مولا و آقايشان در صندوقچه و خزانهء دل ، كسى را ذخيره نمىنمايند . چرا كه اوست حيات و زندگى نوين آنها ، و بواسطهء توحيد است كه خورشيدشان ميدرخشد و نور افشانى مىنمايد . توحيد ، ايشان را به فهميدن و ادراك كردن معانى دقيقه و رموز مخفيّه كمك مىكند و امداد مىنمايد ، تا بدينوسيله در ميان موجودِ باقى و موجود فانى فرق ميگذارد و تميز ميدهد .
روى اين زمينه از توحيد تعبير مىكنند به معانى روحانيّه و مفاهيم مجرّده و ملكوتيّهاى كه از فهميدن آنها صفات بشر قاصر است ؛ و فقط كسى كه با توحيد زنده باشد و داراى مشاهدهء ربوبيّه باشد مىتواند آن معانى را بگيرد و بفهمد و در خود نگهدارد و حفظ كند ؛ و كسى كه به نعمتهاى بهشتى قانع و راضى شده است از ادراك آن معانى عاجز است .
لهذا براى عارف لذّتى نيست مگر ياد مولايش ؛ زيرا كه اوست كلّيّت و جمعيّت او ؛ و اوست ظاهر به عبادت او . با علمش از روى او پرده برميدارد ، و او را براى بيان و دلالت ، هدايت مىنمايد . و سرّش از سرّ مولايش مدد مىگيرد .
پس زبان وى را به حكمت گويا ميگرداند ، و خلائق را به سويش مجذوب مىكند ، و امّت را بوسيلهء او هدايت مىنمايد ، و از جلوى ديدهء باصره و چشم بصيرت وى از اسرار توحيد پرده بر مىكشد ، و بر قلبش تجلّى مىكند
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٧٩