و او خود نيز از اينگونه كردار ندامت و استغفار نموده گفت :
حقّ منزّه از تن و من با تنم * چون چنين گويم ببايد كشتنم
تا آنكه مجدّداً تبدّل حالات ثانويّه از برايش دست داده ، ثانياً گفت :
مَست گشت او باز از آن سَغْراق زفت * آن وصيّتهاش از خاطر برفت
عشق آمد عقل او آواره شد * صبح آمد شمع او بيچاره شد
چون هماى بيخودى پرواز كرد * آن سخن را بايزيد آغاز كرد
عقل را سيل تحيّر در ربود * زان قوىتر گفت كَاوّل گفته بود
و ميگويند : چون صدور اينگونه كلمات از روى عقيدهء راسخه نيست و منشأ آن تبدّل حالاتى است كه از اختيار سالك خارج است ، بدين واسطه موجب قَدْح و طَعن نمىشود . زيرا كه اينگونه واردات از عوارض حالاتى است كه از قيد اراده و حكم اختيار خارج است . بلى ، در صورتى كه اين حالت استمرارى حاصل نمايد كه كاشف از عقيدهء راسخه باشد ، موجب كفر و مستحقّ قتل خواهد بود . نَعوذُ بِاللهِ مِنْ شُرورِ أنْفُسِنا وَ نَسْتَجيرُ إلَيْهِ .
بالجمله ، اگرچه در ميان كلمات محيى الدّين اينگونه شَطَحيّات موجود نيست ، ولى كلمات ديگرى كه با ظواهر شريعت مخالف است بسيار است ، و تمامى آن كلمات را هم شطحيّات گفتهاند ؛ چنانچه قاضى شمس الدّين ابن خَلَّكان در خاتمهء ترجمهء او گويد : وَ لَوْ لا شَطَحيّاتٌ فى كَلامِهِ لَكانَ كُلُّهُ إجْماعٌ . و تفصيل اين شطحيّات و شرح اين كلمات را قاضى تُسْتَر بطور اختصار نقل نموده و هر يك از آنها را بر سبيل اجمال و مناسب مقام توجيه وجيهى كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) « شرح مناقب محيى الدّين » طبع سنگى ، ص 48 تا ص 52