تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
وَ دَعْوًى ، وَ هُوَ مِنْ زَلّاتِ الْمُحَقِّقينَ ؛ فَإنَّهُ دَعْوًى بِحَقٍّ يُفْصِحُ بِها الْعارِفُ مِنْ غَيْرِ إذْنٍ إلَهىٍّ ، بِطَريقٍ يُشْعِرُ بِالنَّباهَةِ . « 1 » « شَطْح عبارت است از گفتارى كه در آن بوى سبك مغزى و شتابزدگى و لغزش در سخن و ادّعاى نابجا موجود است ، و آن از جمله لغزشهاى محقّقين است ؛ چرا كه ادّعا بحقّى است كه عارف بدون إذن إلهى كه از طريق مشعر به ارزش و شرف و كرامت و توجّه باشد ، پرده برميدارد . »

« شَطَحيّات » كلماتى است از سالك مجذوب كه فيها رآئِحَةُ رُعونَةٍ وَ دَعْوًى

و شيخ محيى الدّين خود گويد : الشَّطْحُ عِبارَةٌ عَنْ كَلِمَةٍ عَلَيْها رآئِحَةُ رُعونَةٍ وَ دَعْوًى ؛ وَ هىَ نادِرَةٌ أنْ توجَدَ مِنَ الْمُحَقِّقينَ « شطح عبارت است از كلمه‌اى كه بر آن بوى سبكى و شتاب و ادّعاى بى جا موجود است ؛ و كم اتّفاق مىافتد كه از محقّقين پيدا شود . » و در اصطلاح متأخّرين اين جماعت ، شَطَحيّات كلماتى را گويند كه از سالك مجذوب در حين استغراق مستى و سُكْرِ وَجْد و غلبهء شوق صادر مىشود كه ديگران طاقت شنيدن آن نكنند ؛ و او خود نيز اگر از حالت مَحْو به هوشيارى صَحْو آيد از آن‌گونه گفتار ناهنجار اظهار كراهت و انكار نمايد . چنانچه شمّه‌اى از تمثيل اين داستان را جلال الدّين محمّد رومىّ در كتاب « مثنوى » در شرح حالت طَيْفور بن عيسى بن آدم معروف به أبى يزيد بَسْطامىّ كه از فرائد عصر خود بوده به رشتهء نظم درآورده و در تبدّل حالات او گويد :
با مريدان آن فقير مُحتَشَم * بايزيد آمد كه يزدان نك منم چون گذشت آن حال گفتندش صباح * تو چنين گفتى و اين نبود صلاح
هامش
- هَوِجَ يَهْوَجُ هَوَجاً : كان طويلًا فى حُمقٍ و طَيْشٍ و تَسرُّعٍ ؛ فهو أهْوَج . ( المنجد ) و در لغت فارسى به معنى سبك سرى و بى مخى و تهى مغزى است . ( 1 ) نَبِهَ نُبْهاً من نَومِه : استَيقَظ . نَبَهُ و نَبِهَ و نَبُهَ نَباهَةً : شَرُف ، اشتَهر ، و كان ذا نَباهةٍ و هى ضِدُّ الخُمولِ ؛ فهو نابِهٌ و نَبَهٌ و نَبِهٌ و نَبيهٌ .