پرسيد ) جُنَيْد جواب نداد و گفت : زود باشد كه سر چوب پاره سرخ كنى !
گفت : آن روز كه من سر چوب پاره سرخ كنم تو جامهء اهل صورت پوشى . چنانك آن روز كه أيمّه فتوى دادند كه او را ببايد كشت ، جنيد در جامهء تصوّف بود نمىنوشت ؛ و خليفه گفته بود كه : خطّ جنيد بايد .
جنيد دستار و دُرّاعه در پوشيد و به مدرسه شد ، و جواب فتوى نوشت كِى : نَحْنُ نَحْكُمُ بِالظَّاهِر . يعنى بر ظاهر حال كشتنى است ، و فتوى بر ظاهر است ؛ أمّا باطن را خداى داند بس .
پس حسين از جُنَيد چون جواب مسائل نيافت متغيّر شد و بى اجازت به تُسْتَر شد و يك سال آنجا ببود ، قبولى عظيم پيدا شد . و او هيچ سخن اهل زمانه را وزنى ننهادى تا او را حسد كردند . و عَمرو بن عثمان در باب او نامهها نوشت به خوزستان و احوال او در چشم اهل آن ديار قبيح گردانيد . « 1 » »
و از جمله گويد : و دو سال در حرم مجاور شد . چون باز آمد احوالش متغيّر شد ، و آن حال به رنگى ديگر مبدّل گشت كه خَلق را به معنى ميخواند كه كس بر آن وقوف نمىيافت . تا چنين نقل كنند كه او را از پنجاه شهر بيرون كردند . » « 2 »
و از جمله گويد : « نقل است كه چون حسين منصور حلّاج در غلبهء حالت از عمرو بن عثمان مكّى تبرّى كرد ، پيش جنيد آمد .
جنيد گفت : به چه آمدهاى ؟ ! چنان نبايد كه با سهل تُسْتَرى و عمرو بن عثمان مكّى كردى !
حسين گفت : صَحْو و سُكر دو صفتاند بنده را ؛ و پيوسته بنده را از
هامش
( 1 ) « تذكرة الاولياء » ج 2 ، ص 136 و 137 ، در ذكر حسين منصور حلّاج
( 2 ) « تذكرة الاولياء » ج 2 ، ص 136 و 137 ، در ذكر حسين منصور حلّاج