ميفرمودند : عطّار مطالبى را از حلّاج نقل كرده است كه هر عارفى آن را ببيند و بشنود ، رويّه و روش وى را نمىستايد . از جمله دربارهء او ميگويد :
« اغلب مشايخ كِبار در كار او إبا كردند و گفتند : او را در تصوّف قدمى نيست ، مگر عبد الله خَفيف و شِبْلىّ و أبو القاسم قُشَيْرىّ ، و جملهء متأخّران إلّا ما شاءَ الله كى او را قبول كردند . و أبو سعيد بن أبو الخير قدَّس الله روحَه العزيز ، و شيخ أبو القاسم گرگانى ، و شيخ أبو على فارْمَدى ، و امام يوسف همدانى رحمةُ الله علَيهم أجمَعين ، در كار او سَيرى داشتهاند ؛ و بعضى در كار او متوقّفاند . « 1 » »
و از جمله ميگويد : و شبلى گفته است كه : من و حلّاج يك چيزيم ؛ امّا مرا به ديوانگى نسبت كردند خلاص يافتم ، و حسين را عقل او هلاك كرد . « 2 »
و از جمله گويد : « و پيوسته در رياضت و عبادت بود . و در بيان معرفت و توحيد و در زىِّ اهل صلاح و در شرع و سنّت بود كه اين سخن ازو پيدا شد . امّا بعضى مشايخ او را مهجور كردند ؛ نه از جهت مذهب و دين بود بل كه از آن بود كه ناخشنودى مشايخ از سرمستى او اين بار آورد . چنانكِ اوّل به تُسْتَر آمد به خدمت شيخ سَهْل بن عبد الله ، و دو سال در صحبت او بود . پس عزم بغداد كرد ، و اوّل سفر او در هجده سالگى بود ، پس به بصره شد و به عَمْرو بن عثمان پيوست و هجده ماه در صحبت او بود . پس يَعقوب أقْطَع دختر به دو داد . بعد از آن عمرو بن عثمان ازو برنجيد ، از آنجا به بغداد آمد پيش جُنَيْد . و جنيد او را به سكوت و خلوت فرمود . چند گاه در صحبت او صبر كرد ، پس قصد حجاز كرد و يك سال آنجا مجاور بود .
باز به بغداد آمد با جمعى صوفيان به پيش جنيد آمد و از جنيد مسائل
هامش
( 1 ) « تذكرة الاولياء » شيخ عطّار ، طبع مطبعهء بريل در ليدن ( سنهء 1322 ) ج 2 ، ص 135 و 136 ، در ذكر حسين منصور حلّاج
( 2 ) « تذكرة الاولياء » شيخ عطّار ، طبع مطبعهء بريل در ليدن ( سنهء 1322 ) ج 2 ، ص 135 و 136 ، در ذكر حسين منصور حلّاج