تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بجاى آوردند ، و پس از اداءِ نماز مغرب و عشاء به قم بازگشتند ) حضرت آقا پس از سه روز توقّف و زيارت در شهر مقدّس قم به صوب شهر اصفهان عزيمت نمودند ، و در منزل آقاى حاج محمّد حسن شركت
هامش
- « هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد ، همچنين باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده باشد . » - انتهى . أقول : در اينجا ذكر سه نكته ضرورى است : اوّل آنكه : مرحوم حاجى نورى رحمةُ الله عليه در كتاب « نجم ثاقب » داستان احضار حسن مُثله جمكرانى را به محضر مقدّس حضرت صاحب الزّمان أرواحنا فداه از شيخ فاضل حسن بن محمّد بن حسن قمّى معاصر صدوق در « تاريخ قم » نقل كرده ، از كتاب « مونِس الحزين فى معرفة الحقّ و اليقين » از مصنّفات شيخ أبى جعفر محمّد بن بابويه قمّى ، و شرح قضيّه را مفصّلًا بيان كرده است . و نه در سند و نه در متن اشكالى كه مخالف اصول باشد به نظر نمىآيد . دوّم آنكه : داستان تشرّف او طبق متن كتاب در شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنهء ثلاث و تسعين و مأتين ( 293 ) بوده است ، و چون حضرت بقيّة الله در سنهء 255 متولّد شده‌اند ، بنابراين در آن وقت 38 ساله بوده‌اند ؛ و چون ميدانيم كه غيبت كبرى در سنهء 329 واقع شد ، لهذا بايد تشرّف حسن مثله را از زمرهء مشرّف‌شدگان به حضورش در غيبت صغرى دانست ، نه در غيبت كبرى . سوّم آنكه : مرحوم نورى ( قدّه ) در ذيل قصّه فرموده است : « مؤلّف گويد : در نسخهء فارسى « تاريخ قم » و در نسخهء عربى آن كه عالم جليل آقا محمّد على كرمانشاهى مختصر اين قصّه را از آن نقل كرده ، در حواشى « رجال مير مصطفى » در باب حَسَن ، تاريخ قصّه را در ثلاث و تسعين يعنى نود و سه بعد از دويست نقل كرده ، و ظاهراً بر ناسخ مشتبه شده و اصل سبعين بوده كه به معنى هفتاد است زيرا كه وفات شيخ صدوق پيش از نود است . » أقول : درست است كه وفات صدوق پيش از نود است امّا پيش از نودِ قرن چهارم ، نه قرن سوّم . مرحوم صدوق در سنهء 381 هجريّهء قمريّه فوت مىكند ، و اين از مسلّميّات تاريخ است ؛ نه در سنهء 281 كه يك قرن جلوتر است . بنابراين نقل او قضيّهء حسن مثله جمكرانى را دهها سال پس از وقوع قصّه بوده است نه قبل از آن تا نياز به تصحيح تسعين به سبعين گردد . از اين گذشته در متن حكايت آمده است كه حسن مثله ميگويد : جوانى كه بر روى تخت نشسته بود ( امام زمان ) سى ساله مىنمود ، و اين سنّ با سنّ حقيقى حضرت در آن وقت كه سى و هشت ساله بودند ملايمت دارد ؛ به خلاف آنكه اگر تاريخ را سبعين بگيريم يعنى 273 ، در آن صورت سنّ شريفشان 18 ساله مىشود و با مرد سى ساله مشابهت ندارد .