كيفيّت آن چنانست كه در كتاب « نجم الثّاقب » مرقوم است ؛ و شيخ أبو جعفر محمّد ابن جَرير طَبَرسىّ ( طَبَرىّ ) در « دلائل » خود گفته كه : أحمد بن إسحق أشعرىّ شيخ صدوق ، وكيل أبو محمّد عليه السّلام بود ، پس چون أبو محمّد عليه السّلام به كرامت خداى تعالى رسيد ، مقيم بود بر وكالت خود از جانب مولاى ما صاحب الزّمان عليه السّلام ، و مىرسيد به او توقيعات آن جناب ؛ و حمل مىشد به سوى او اموال از جميع نواحى كه در آنجا بود مال مولاى ما ، پس آنها را تسليم ميگرفت . تا آنكه رخصت خواست كه به قم برود ، پس اذن رسيد كه برود . و ذكر فرمود كه او به قم نميرسد ؛ و اينكه او مريض مىشود و وفات مىكند در راه . پس مريض شد در حُلْوان و مرد و در آنجا دفن شد . و اقامه فرمود مولاى ما بعد از فوت أحمد بن إسحق أشعرى مدّتى در سُرَّ مَنْ رآهُ ، آنگاه غائب شد - إلخ .
و شيخ مرحوم ثقة الإسلام نورى طاب ثراه در همان كتاب بعد از اين فقره ميفرمايد : أحمد بن إسحق أشعرى از بزرگان اصحاب ائمّه عليهم السّلام و صاحب مراتب عاليه در نزد ايشان ، و از وكلاى معروفين بود . و كيفيّت وفات او به نحو ديگر نيز ذكر شده كه در حيات عسكرى عليه السّلام بود و حضرت ، كافور : خادم خود را با كفن براى او فرستاد در حلوان ، و غسل و كفن او به دست كافور يا مانند او شد ، بى اطّلاع كسانى كه با او بودند . چنانچه در خبر طولانى سعد بن عبد الله قمّى است كه با او بود در آن سفرِ وفات . و ليكن نجاشىّ از بعضى نقل كرده تضعيف آن خبر را .
و حلوان همين زهاب معروف است كه در راه كرمانشاهان است به بغداد . و قبر آن معظّم در نزديكى رودخانهء آن قريه است معروف به سَرْپُل به فاصلهء هزار قدم تقريباً از طرف جنوب . و بر آن قبر بناى محقّرى است خرابى است ، و از بى همّتى و بى معرفتى اهل ثروت آن اهالى بلكه اهل كرمانشاهان و متردّدين ،
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩٠