نعمتهاى خداوند متعال كفران مورز ؛ و اگر از تو خواستند كه به اين مطالب شهادت دهى ، تو اداى شهادت كن ! چرا كه خداوند ميفرمايد : حقّاً خداوند شما را امر مىكند كه امانتها را به سوى صاحبانش برگردانيد ؛ و نيز خدا ميفرمايد : كدام كس ستمكارتر است به خدا از آنكه شهادتى را كه نزد اوست كتمان نمايد ؟
من گفتم : من أبداً افشاى سرّ نمىكنم ، و كتمان شهادت نمىنمايم .
يزيد گفت : پس از آن حضرت أبو الحسن موسى عليه السّلام گفت : در اين حال رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم او را براى من توصيف كرد و فرمود : علىّ پسر توست كه به نور خدا نظر مىكند و با تفهيم خدا مىشنود و به حكمت خدا سخن ميگويد ، درست و راست كار مىكند و خطا نمىنمايد ، و در امور ميداند و در امرى بواسطهء جهالت در نمىماند . او سرشار از حكمت و فصل قضاء و استوارى در حكم ، و لبريز از علم و دانش و درايت شده است . امّا چقدر درنگ و توقّف تو در اين دنيا با او بعد از اين كم است ! اين توقّف به قدرى كوتاه است كه قابل احصاء نيست . پس چون از سفرت بازگشتى به اصلاح امورت بپرداز و از هر چه ميخواهى خود را فارغ ساز ؛ زيرا كه تو از اين دنيا در آستانهء كوچ هستى و همنشين با غير آن . پسرانت را گرد آور و خداوند را در اين وصيّتها بر آنان گواه بگير ؛ و خداوند در گواهى و شهادت بس است .
پس فرمود : اى يزيد ، مرا در اين سال ميگيرند ؛ و علىّ پسرم همنام علىّ ابن أبى طالب عليه السّلام است و همنام علىّ بن الحسين عليهما السّلام ، كه به او فهم و علم و نصرت و رداى عظمت أمير المؤمنين داده شده است ؛ و وى حقّ تكلّم و اظهار ندارد مگر آنكه چهار سال از مرگ هارون بگذرد . چون چهار سال سپرى شد ، از او هر چه ميخواهى بپرس كه إن شاء الله تعالى پاسخت را خواهد
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤١