تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
احمديّهء دولاب نزول كرامت ميفرمايند . « 1 » بدواً با پاى برهنه تمام منزل و اطاقها را يك به يك سر ميزنند ، و سپس به بام آمده ، آنجا را هم قدم ميزنند ، حتّى داخل در اطاق بام ، و داخل در مستراح حياط هم ميروند ، و ميفرمايند : اين منزل روحانيّت به خصوص دارد ؛ و براى درنگ و توقّف بسيار خوب است . ما محلّ پذيرائى ايشان را در اطاق بيرونى كه داراى درى جداگانه است قرار داديم ، و مخدّره عليّهء عاليه : امّ مهدىّ در اندرون با اهل بيت و سائر عائله بودند . فقط شبها پس از نماز مغرب و عشاء و صرف شام با جميع رفقائى كه حضور داشتند در بيرونى ؛ بدون معطّلى و درنگ ، محلّ استراحتشان را با امّ مهدىّ در بالاى بام وسيع كه از هر طرف محجّر بوده و ديوار داشت و مُشرف نداشت قرار داديم . جميع رفقاى خاصّ و دوستان سلوكى ما در طهران ، هر روزه از صبح به خدمتشان بودند ؛ و رفقاى شيرازى همچون آية الله حاج شيخ حسن‌على نجابت با تمام شاگردانش و آية الله حاج شيخ صدر الدّين حائرى و آقا حاج سيّد عبد الله فاطمى
هامش
( 1 ) و چقدر مناسب بىمايگى و انحطاط ما ، و علوّ مقام و كرامت نفس و مَجْد روح ايشان بود اين غزل خواجه أعلى الله مقامَه در آن حال :اى كه با سلسلهء زلف دراز آمده‌اى * فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده‌اى آب و آتش بهم آميخته‌اى از لب لعل * چشم بد دور كه بس شعبده باز آمده‌اى آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب * كشتهء غمزهء خود را به نماز آمده‌اى زهد من با تو چه سنجد كه به يغماى دلم * مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌اى پيش بالاى تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ * كه به هر حال برازندهء ناز آمده‌اى گفت حافظ دگرت خرقه شراب‌آلودست * مگر از مذهب اين طائفه باز آمده‌اى( « ديوان حافظ شيرازى » طبع پژمان ص 199 ، غزل 435 )
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 152 | السيد محمد حسين الطهراني