حقير از محضر شريف آية الله طهرانى استفادهها بردم ، و چندين سال كه در حوزهء مباركهء قم براى تحصيل مشرّف بودم ، بعضى از جمعهها در معيّت آقا سيّد ابراهيم به محضر أنورشان مىرسيديم و از مواعظ و نصائحشان مستفيض مىگشتيم . ايشان داراى بعضى از حالات روحى بودند كه كاشف از نوعى اتّصال بود ؛ ولى از طرفى دل دردهاى شديد و زخم معده كه ساليان متمادى در حقيقت ايشان را زمينگير كرده بود و از طرفى ديگر محافظت بر أسرار ، اجازه نميداد تا پرده از چهره برافكنند و حقائق را همچون حضرت علّامهء طباطبائى و آية الله انصارى روشن سازند .
خودشان ميفرمودند : من گوهرى در خرابه گير آوردهام ، و راه پيدا كردنش را بلد نيستم . روزى حقير از ايشان دربارهء توحيد أفعالى سؤال كردم . فرمودند : لب ببند ! اين از اسرار است . إجمالًا اينك بدان كه : همهء امور از جانب خداست !
رابطهء استادى و شاگردى در ميان ما و ايشان برقرار نبود ؛ امّا چون عالمى جليل و دل سوخته و دل خسته بود و در دعاهاى ندبه سوز خاصّى داشت ، به محضرش مشرّف مىشديم . و حقّاً هم او دريغ نمىفرمود ؛ و بسيارى از مواعظ
هامش
- طعام مهمانى كه در آن آقاى شيخ عبّاس و آقاى گلپايگانى حضور داشتند ، آن سفرهء معنوى و بهشتى است ، يعنى جزا و پاداش تحمّل مشكلات و مرارتها براى خدا در دنياست كه حاج شيخ عبّاس سى سال قبل از اين فوت مىكنند و مرجعيّت به ايشان نميرسد و آقاى گلپايگانى را خداوند طول عمر عنايت ميفرمايد تا اين بار را بكشند و تحمّل نمايند .
زحمات آية الله گلپايگانى براى بقاءِ حوزهء مقدّسهء علميّهء قم بسيار قابل تقدير است . خودشان براى حقير مقدارى از آن را در دوران انقلاب و قبل از انقلاب در مجلسى كه فقط ما دو نفر بودهايم بيان فرمودهاند و حقير بعضى از آنها را در نوشتجات دستى خود يادداشت نمودهام . نفس آية الله گلپايگانى بسيار صاف و درخشان است ، و از حقّ در صورت فهميدن عبور نمىكند و نمىگذرد . أيّدَه الله و أبقاه اللهُ ذُخرًا للإسلام و المسلمين ، و عافاه اللهُ مِن مرضِه بمحمّدٍ و ءَاله الطّيّبين .