تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
مىريزد ؛ تا وقتىكه جان در بدن دارم ! » و به عبارت مختصر و كوتاه : داستان كربلا داستان بسيار غامض و پيچيده‌اى است . عيناً مانند سكّهء دو رو مىباشد : يك روى آن عشق و شور و نيل و فوز حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام مىباشد به آن عوالم ، و روى ديگر آن غصّه و اندوه و عذاب و شكنجه و گريه مىباشد . امّا كسى ميتواند آن روى سكّه را تماشا كند كه اين رو را ديده و تماشا كرده و از آن عبور نموده باشد ؛ بِمِثْل هذا فلْيَعملِ العامِلون . بارى ، نحوهء قرائت و كيفيّت خواندن اين ابيات مولانا طورى بود كه گوئى حضرت حدّاد با حقيقت آن معانى متّحد و از آبشخوار واقعيّات و حقائق و معادن آن ، سخن ميگويد . تو گوئى كه اينجا روز عاشوراست ، و او دارد از باطن و ضمير حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام خبر ميدهد و براى اصحاب و ياران خود پرده بر ميدارد . لفظ « فَناء » بيشترين لفظى بود كه بر زبان حدّاد عبور ميكرد ، و هيچ چاره و گريزى را بالاتر از فَناء نميديد ، و رفقاى خود را بدان دعوت مىنمود .

تشرّف حضرت حدّاد به سامرّاء و زيارت عسكريّين سلام الله عليها

حقير تا سوّم شهادت امام عليه السّلام در كربلا ماندم و روز چهاردهم در خدمت حضرت استاد به كاظمين عليهما السّلام وارد شديم و دو شب در آنجا توقّف نموده و پس از آن با ايشان و برخى از رفقاى دگر به سامرّاء مشرّف شديم و چهار شب هم در آنجا از بركات آن انوار قدسيّه بهرمند گشتيم ، سپس به كاظمين عليهما السّلام مراجعت نموده و از آنجا يكسره به طهران برگشتم كه از بيستم شهر محرّم الحرام تجاوز ميكرد ، و مجموع اين سفر پنجاه و پنج روز شد .
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 87 | السيد محمد حسين الطهراني