تو بدان نيّت نِگَر در أقربا * تا ز نزع او بسوزد دل ترا
كُلُّ ءَاتٍ ءَاتٍ آن را نقد دان * دوست را در نزع و اندر فقد دان
ور غرضها زين نظر گردد حجيب * اين نظرها را برون افكن ز جيب
در نياز خشك و بر عجزى مايست * زانكه با عاجز گزيده معجزيست
عجز زنجيريست زنجيرت نهاد * چشم در زنجير نه بايد گشاد
پس تضرّع كن كه اى هادىّ زيست * باز بودم پشّه گشتم اين ز چيست
سختتر افشردهام در سر قدم * كه لَفى خُسْرم ز قهرت دم به دم
از نصيحتهاى تو كر بودهام * بتشكن دعوىّ و بتگر بودهام
ياد صُنعَت فرض تر ، يا ياد مرگ * مرگ مانند خزان ، تو أصل برگ
سالها اين مرگ ، طبلك مىزند * گوش تو بيگاه ، جنبش مىكند
تشبيه مغفّلى كه عمر ضايع كند و در نزع بيدار شود ، به ماتم اهل حَلَب
گويد اندر نزعِ جان از آه مرگ * اين زمان كردت ز خود آگاه مرگ
اين گلوى مرگ از نعره گرفت * طبل او بشكافت از ضربِ شگفت
در دقايق خويش را در تافتى * رمزِ مردن اين زمان دريافتى
اشعار مولوى و شاعر وارد به مردم حلب در مرثيهء حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام
رسيدن شاعر به حلب روز عاشورا و حال معلوم نمودن
و نكته گفتن و بيان حال كردن
روز عاشورا همه اهل حَلَب * باب أنطاكيّه « 1 » اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعى عظيم * ز ماتم آن خاندان دارد مقيم
تا به شب نوحه كنند اندر بُكا * شيعه عاشورا براى كربلا
بشمرند آن ظلمها و امتهان « 2 » * كز يزيد و شمر ديد آن خاندان
از غريو و نالهها در سرگذشت * پُر همى گردد همه صحرا و دشت
هامش
( 1 ) أنطاكيّه : نام شهرى است
( 2 ) . امتهان : خوارى . ( تعليقه )