روى محاسن شريفشان ميريزد .
قرائت حضرت حدّاد اشعار « مثنوى » را در غفلت عامّهء مردم از عاشورا
چند بار از روى كتاب مولانا محمّد بلخى رومى ، اين اشعار را با چه صوت و آهنگ دلنوازى ميخواندند كه هنوز كه هنوز است آن صدا ، و آن آهنگ ، و آن اشكهاى سيلابوار در خاطره مجسّم ؛ و تو گوئى : اينك حدّاد است كه در برابر نشسته و كتاب « مثنوى » را در دست دارد :
زادهء ثانى است احمد در جهان * صد قيامت بود او اندر عيان
زو قيامت را همى پرسيدهاند * كاى قيامت ! تا قيامت راه چند ؟
با زبان حال مىگفتى بسى : * كه ز محشر حشر را پرسد كسى ؟
بهر اين گفت آن رسول خوش پيام * رمز موتوا قَبْلَ موتوا « 1 » يا كِرام
همچنان كه مردهام من قبل موت * زان طرف آوردهام اين صيت « 2 » و صوت « 3 »
پس قيامت شو قيامت را ببين * ديدن هر چيز را شرط است اين
تا نگردى اين ندانيّش تمام * خواه كان انوار باشد يا ظلام
عقل گردى عقل را دانى كمال * عشق گردى عشق را بينى جمال
نار گردى نار را دانى يقين * نور گردى هم بدانى آن و اين
گفتمى برهان بر اين دعوت مُبين * گر بدى ادراك اندر خورد اين
هست انجير اين طرف بسيار خوار * گر رسد مرغى قُنُق « 4 » انجيرخوار
در همه عالم اگر مرد و زنند * دم به دم در نزع و اندر مردنند
اين سخنها را وصيّتها شِمر * كه پدر گويد در آن دم با پسر
تا برُويد رحمت و غيرت بدين * تا ببرّد بيخ بغض و رَشك و كين
هامش
( 1 ) رمز موتوا ، اشارت به حديث نبوى است كه فرمودهاند : موتوا قَبْلَ أنْ تَموتوا . يعنى « بميريد پيش از آنكه به موت طبيعى بميريد . » يعنى موت اختيارى گزينيد تا حالت مردگان نبينيد ! ( تعليقه )
( 2 ) صيت : آوازه
( 3 ) . صوت : صدا .
( 4 ) قُنُق ( به تركى ) ميهمان