شاگرد واگذار نموده تا هر چه كسب كند ، ما يحتاج خود را بردارد و بقيّهاش را براى ايشان بياورد .
و اصولًا در وقتى هم كه ايشان خودشان به دكّان ميرفتند ، براى شاگرد حقوق مشخّصى معيّن نكرده بودند ؛ بلكه از اوّل صبح تا هنگام خاتمهء عمل هر چه كاسبى كرده بودند ، نه آنكه با هم بالمناصفه تقسيم ميكردند ، بلكه به شاگرد مىگفتند : تو امروز چقدر احتياج دارى ؟ ! مثلًا مىگفت : نيم دينار ! يا هفتصد فلس ! و يا هر مقدارى كه بود ؛ و ايشان آن مقدار را به او ميدادند و بقيّه را براى خود بر ميداشتند . و بعضى اوقات ، بقيّهاش فقط 50 فلس بود ، و يا اصلًا چيزى نمىماند . و چه بسا ايشان با همان پنجاه فلس يا دست خالى به منزل باز مىگشتند .
وظيفهء رفقا در هنگام شدّت واردات يكى از إخوان طريق
حالا با اين عائلهء سنگين چه كنند ؟ ! در اينجا خوب خداوند وظيفهء رفقاى طريق را روشن مىكند كه بايد با تمام مراقبت و دقّت مواظب حالات يكدگر باشند . در صورتى كه براى يك نفر از آنها جاذبهء روحى از آن طرفِ بالا شديد شد بطورى كه از تدبير امور افتاد و عائلهاش نيازمند شدند ، وى را به وادى فقر و هلاكت و نيستى نسپارند ؛ بروند و از اموال خود ، خودش و خانوادهاش را اداره كنند ، تا زماني كه اين سالك از آن حال بيرون آيد و بتواند تدبير امور خود را بنمايد . نبايد منتظر باشند تا از حقوق شرعيّهء واجبه همچون خمس و يا از صدقات و زكوات و كفّاراتشان او را اداره كنند ، بلكه بايد با تمام اموال خود ، بدون حساب و كتاب ، بى دريغ همچون عائلهء خودشان بلكه أولى و افضل و اتمّ و اكمل و بى دريغتر از عائلهء خودشان ، او را و عائلهاش را متكفّل گردند .
چرا كه او رفيق طريق است و مجاهدات نفسانيّهء فى سبيل الله ، آن هم مجاهدهء كُبرى و جهاد اكبر ، او را از پاى درآورده ، و شدّت واردات معنويّه و حالات روحيّه و تجرّدات نفسانيّه و شدّت اتّصال به عالم غيب و ظهور تجلّيات