تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
حقّم را يك نفر هم نپذيرفته است و ناچار شده‌ام از جمعى انبوه كه با يكايك آنان سوابق ممتدّ خويشاوندى و يا رفاقت و مصاحبت داشته‌ام كناره بگيرم ؛ و اين مهم‌ترين و بزرگترين آن موارد بوده است . من در اين گيرودارها بخصوص ، خوب احساس ميكردم و لمس مىنمودم مظلوميّت مولايمان و جدّمان أمير المؤمنين عليه السّلام را كه چگونه با آن سوابق و آشنائىهاى طولانى ، در اثر حرف حقّ و سخن صدق ، او را چنان و چنان تنها گذاردند كه براى اتمام حجّت بر اين امّت بخت برگشته ، بايد فاطمه‌اش را شبها سوار الاغ كند و درِ خانهء مهاجرين و انصار را بكوبد كه شما بيائيد و شهادت دهيد ! و آنان هم بگويند : اى علىّ سخن تو حقّ است ، و اى فاطمه گفتار تو درست است ، ولى ما نميدانستيم ؛ امّا چون اينك با اين رَجُل بيعت نموده‌ايم ، ديگر بيعت را نمىشكنيم ! چرا زودتر قبل از اينكه بيعت كنيم شما ما را خبر نكرديد ؟ ! « على كرَّم اللهُ وجهَه مىگفت : آيا من جنازهء رسول الله را بدون كفن در بيتش بگذارم و بيايم بيرون براى ربودن ولايتش منازعه كنم ؟ و فاطمه مىگفت : أبو الحسن كارى نكرد مگر آنكه سزاوار بود ؛ آنان كردند آنچه را كه خداوند بايد از ايشان حساب گيرد و مؤاخذه كند . » « 1 »

چند بار مظلوميّت حقير مشابه با مظلوميّت أمير المؤمنين عليه السّلام بود

آرى ، أمير المؤمنين عليه السّلام از جمعيّت مشرك و خدا نشناس كناره گرفت ، و بيست و پنج سال تك و تنها فقط با چند يار كه عددشان از اصحاب كهف تجاوز نمىنمود ، در منزل عُزلت آرميد ؛ و با خون دل كه صَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجًى « 2 » گذرانيد . حقير هم ظاهراً و باطناً دل به
هامش
( 1 ) « الإمامة و السّياسة » ابن قتيبهء دينورى ، طبع ثالث - مصر ( سنهء 1382 ) ج 1 ، ص 12 ( 2 ) « صبر كردم درحالىكه در چشم من خار خليده بود ، و در گلوى من استخوان گير كرده بود . » از « نهج البلاغة » خطبهء 3 ؛ و از طبع مصر با شرح شيخ محمّد عبده ، ج 1 ، ص 31