و آنچه كه اقتضاى فطرت در تساوى وظائف و حقوق اجتماعى بين افراد است اين است كه به هر صاحب حقّى حقّش ( به اندازه ظرفيت ) داده شود ؛ و تساوى اين نيست كه در مقدار و چگونگى و قدرت و مكان و ساير جهات و اعراض با هم برابر باشند .
و نيز اقتضاى فطرت اين نيست كه به بعضى حقّى داده شود و ديگران مورد ظلم و ستم ( ندادن حق ) واقع شوند ، ولى مقتضاى اين معنى جاهلانه از مساوات اين است كه هر مقام اجتماعى به هر كسى داده بشود ، و به نوآموز تازه كار ، كرسى استادى سپرده شود و به ترسوى ضعيف مقام پهلوان شجاع ؛ و آيا اين جز تخريب و فاسد كردن هر يك آنها و در نتيجه تخريب اجتماع است ؟
بلكه آنچه كه عدل اجتماعى اقتضا مىكند تساوى بين افراد به ميزان حقوق فطرى ( ظرفيّت وجودى ) و استحقاق اكتسابى آنها است ،
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ » .
« 1 »
« خداوند هيچ وجودى را جز به اندازه توانائىاش مكلّف و مسئول نمىكند براى هر نفسى آن چيزى است كه كسب كند و بر عليه او نيز آن چيزى است كه بدست آورد . »
بنابراين تساوى به معنى رسيدن هر صاحب حقّى به حقّ خود موجب برخورد دو حقّ به يكديگر و ضايع شدن و يا ابطال حقّ ديگرى از راه زور و ستم ، نخواهد شد .
و اين معنى است كه گفته خداوند متعال بيان مىدارد : «
وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ
. » : براى زنان در عرف همان چيزى است كه بر عهدهء آنها است و براى مردان نسبت به آنان درجهاى از برترى است . »
و آيه به آوازى بلند نداى تساوى زن و مرد را مىدهد در عين حالىكه اختلاف
هامش
( 1 ) آيه 286 ، از سوره 2 : البقره .