تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مىكند - بدين معنى كه پيوسته امواجى از خود بيرون مىدهد ؛ و چون آن امواج به صيدى ، و يا به ديوارى ، و مانعى از پريدنش برخورد كنند ، بر مىگردند و به او مىخورند ؛ او مىفهمد كه راه باز است و يا بسته ؟ و اين دشمن است و آن طعمه . و از روى همين رادارِ خفّاش ، امروزه رادارهاى عالم را ساخته‌اند ، و با فرستادن امواجى الكتريكى و برخورد آنها به مانع و برگشت آنها ، از خصوصيّت موقعيّت جوّ و غير آن مطّلع مىشوند - آن حيوان بدون شكّ براى خداوند به جاى علم و سمع و بصر ، إثبات رادار مىكند ؛ و علم او را منحصر در اين مىنمايد . گويند : عقرب چشم ندارد . ماهيان و جانورانى كه در طبقات زيرين دريا زيست مىكنند ؛ به واسطهء نرسيدن نور به آنها ، چشم ندارند ؛ و تمام طريق حيات ، و إعاشه ، و جنگ و صلح ، و نكاح ، و ساير امور آنها با رادارهائى است كه خداوند بر حسب نياز آنها در وجودشان آفريده و به وديعت نهاده است . آنها معناى تصوير و افتادن عكس و مثال صورت اشياء را در ذهن أبداً نمىفهمند ، و ادراك نمىكنند ؛ زيرا كه اين عالم بر روى آنها بسته است . از كجا هزاران هزار گونه علوم مختلفه و انحاء تصويرهاى مختلفه در عالم و در موجودات متفاوت ، وجود داشته باشد ، كه ما از آن خبر نداشته باشيم ؟ ! فعلىهذا آنچه براى خداوند مىتوانيم اثبات كنيم ، از روى نمونه‌هائى است كه در خود مىيابيم ، از قبيل تجرّد نفس ، و تجرّد خيال ، و برتريّت نفس از صفات و غرائز ، و محدوديّت صفات نسبت به سعه و لا حَدّ بودن نفس ، و كيفيّت وحدت نفس در كثرت صفات ، و صور خياليّهء ذهنيّه ، و در كثرت أفعال خارجيّه ، و كيفيّت كثرت أفعال خارجيّه و كثرت صور ذهنيّه و خياليّه ، و معانى مجرّدهء بسيطه را در وحدت نفس ؛ و مقام جامعيّتِ نفس به دو لحاظ جمع بين وحدت در كثرت آن ، و بين كثرت در وحدت آن .

قيام موجودات به حقّ تعالى ، صمديّت و قيوميّت اوست

و همانطور كه افعال خارجيّهء ما قائمند به صُوَرِ فعليّهء نفسيّهء ما ؛ و آن صُوَرِ فعليّه قيام صدورى به نفوس ناطقهء ما دارند ، از همين قبيل است موجودات خارجيّه كه قائمند به صُوَر علميّهء حقّ تعالى ؛ و آن صور قيام صدورى به ذات أقدس او دارند .

معناى اعتبارى بودن أشياء پوچ و بدون معنى بودن نيست

و بنابراين همانطور كه ما نمىتوانيم أفعال خود را هيچ ، و عدم و پوچ بدانيم ؛