تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
فَأطيعوا جُحْدًا اولى الامْرِ مِنْهُمْ * فَلَهُمْ فى الْخَلائِقِ التَّفْضيلُ ( 34 ) أهْلُ بَيْتٍ عَلَيْهِمُ نَزَلَ الذِّك * - رُ وَ فيهِ التَّحْريمُ وَ التَّحْليلُ ( 35 ) هُمْ أمانٌ مِنَ الْعَمَى وَ صِراطٌ * مُسْتَقِيمٌ لَنا وَ ظِلٌّ ظَليلُ ( 36 ) « 1 »

ترجمهء قصيدهء « مؤيَّد » دربارهء معاد و ولايت

1 و 2 - محبوب و معشوق ، در حالى كه براى سير و مسافرت شبانهء من ، جهاز را بر روى مركب نهاده بودند و آمادهء حركت بود ، به من گفت : هجران و دورى از جانب تو محقّق و ثابت شد ، و سفر و ارتحال حَتْم و متعيّن گرديد ! و مزاح و شوخى دربارهء جدائى ، صورت جِدّ و حقيقت به خود گرفت ؛ و اينچنين از جانب تو نسبت به من انتظار نمىرفت ! 3 - من در پاسخ گفتم - در حالى كه دلم از روى حسرت به خود مىپيچيد ، و اشكهاى ديدگانم بر روى گونه‌ام روان بود - : 4 - پدرم فداى تو باد ! اين جدائى و افتراق به مقتضاى مقدّرات و پيش‌آمدها بود ؛ و از آن گذشته در اثر بى عهدى و پيمان‌شكنى تو بود كه پيوسته متغيّر و دگرگون مىشد ، و از حالى به حالى مبدّل مىگشت ! 5 - چقدر و تا چه اندازه من به تو گفتم : اى دوست و يار من ! دست از چنين جَفائى بردار ؛ آن جفائى كه كوه‌ها از آن مىلرزند ! و مرا
هامش
( 1 ) « الغدير » ج 4 ، ص 304 و 305