از آن آسوده گردان !
6 - اين جفا و بى مهرى در نزد تو سبك و آسان است ، ولى فشار آن بر روى قلب من بسيار سنگين است .
7 - زيرا كه تو داراى صحّت و سلامت هستى ! و ليكن من از عشق و محبّت به تو مريض و در آستانهء مرگ درآمدهام !
8 - گفت : آن مسأله گذشت ! اينك آيا مىتوانى در نزد ما درنگ كنى ؟ ! گفتم : هيچ راهى براى درنگ ندارم !
9 - گفت : من بر مراد و خواهش تو باقى خواهم بود ، و به وصال تو خواهم رسيد ! گفتم : تو چنين نيستى كه به گفتار خود وفا كنى !
10 - گفت : تو در اندرونِ من و بر احشاء من ، آتش اشتياق را برافروختى ! بطورى كه اين آه آتشين من بر آن گواهى مىدهد !
11 - گفتم : آنچه را كه من از بى اهمّيّتى و بى مقدارى خودم در نظر تو ديدم ، ديگر كافى است ! و پيش من برخورد با بى اهمّيّتى و پستى ، نگرشى بسيار دردناك و رنجآور است !
12 - و اينك كه لشكر موهاى سپيد پيرى بر بالاى سر من فرودآمده است ، ديگر عشق بازى از من زشت و ناهنجار است !
13 - بزرگترين انديشه و فكر من ، تفكّر در امر معاد و بازگشت به سوى خداست . و بنابراين ، انديشه و اهتمام من به سائر امور ، زيادى و تبعى و در كنارْ واقع است !
14 - كسانى كه در امر معاد فكر كرده و در انديشههاى عميق
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 438
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٣٨