و اجدادشان مىشود ؛ و چون اين عقيده و ايمان و خلوص و نيّت طاهر از مكتسبات ذرّيّه است ، بنابراين آنچه از اعمال سيّئهء آنها زدوده شود و به جاى آن از اعمال حسنهء آباء و پدران جايگزينش گردد ، همه و همه در اثر كسب و كار كرد خود ذرّيّه است .
از اينجا خوب روشن مىشود كه : ايمان موجب اتّصال پائين به بالا مىگردد ؛ و چون حاجبى و مانعى در بين راه پديدار شود كه مانع از استواء درجات گردد ، آن ايمان خود به خود آن مانع را مىزدايد و از بين مىبرد و هر دو را با هم مجتمعاً در درجه و رتبهء واحده قرار مىدهد .
و اين است مَفعول و عَمَلكرد شفاعت كه موجب لحوق مَشْفوعٌ لَه به شافِع است و موجب اصلاح اعمال سيّئه و تبديل آنها به اعمال حسنه مىباشد .
آرى مگر نمىبينيم كه خداوند مىفرمايد :
فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ .
« خداوند بديهاى اين گروه مؤمن متعهّد را به خوبيها تبديل مىسازد . »
اگر اصل محفوظى بين مُبْدَل و مُبْدَلٌ مِنْه نبود ، در اين صورت ديگر تبديل معنى نداشت ، بلكه إعدام مبدل و ايجاد مبدلٌ مِنه بود ؛ اصل محفوظ همان ايمان و عقيده و ولايت و محبّت و ربط است .
پس شفاعت يك نوع تصرّف بخصوصى در اعمال است ، كه آن را تبديل مىكند ، با بقاءِ اصل ثابت در هر دو حال كه ايمانست و ولايت .