مطلب از گفتار ديگر خداوند متعال خوب واضح و مبيّن ميگردد ، آنجا كه فرمايد :
وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
. « 1 »
« و شفاعت نزد پروردگار ثمرى ندارد مگر براى كسى كه دربارهء او اذن شفاعت داده شده است ؛ تا زمانى كه خوف و دهشت از دلهاى آنها برداشته شود ، به آنها مىگويند : پروردگار شما چه گفت ؟ !
در پاسخ جواب ميدهند كه : حقّ گفت ؛ و اوست بلند مرتبه و بزرگ منزله . »
چون
فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ
به معناى كشف فزع و دهشت و صَعْقى است كه موجب مىشود انسان از خود غيبت كند و به حال بيهوشى و بُهْت درآيد ، و چون اين دهشت برداشته شود و از حال بيهوشى و بهت به هوش آيند و توجّه كنند ، يعنى در اوّلين وهله بعد از فناء و نيستى و غيبوبت عالم كثرات و نفس ؛ در پاسخ ميگويند : خداوند حقّ گفت . پس شفاعت بعد از مقام فناء حاصل ميگردد .
و چون آيه :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
« 2 » را با آيه سابق الذّكر :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ
مقايسه كنيم ، مىبينيم كه سياق
هامش
( 1 ) آيه 23 ، از سورهء 34 : سبأ
( 2 ) قسمتى از آيه 3 ، از سورهء 10 : يونس : « و پس از آن بر عرش استيلا يافت ؛ خداوند تدبير امر را مىكند ، هيچ شفيعى نيست مگر با اذن خداوند . »