خداوند را كه اجابت امّتهاى خودشان است از غيب مىشمرند و علم به غيب ميدانند ، و بر اين اصل از خود نفى كرده و اختصاص به خدا ميدهند . و اين همان علم فنائى است كه در بحث شهادت گفته شد كه اين قسم از علم ، غير از اقسام علوم ماست و از دائرهء افكار و احساسات خارج است .
و نيز معلوم مىشود كه در تفسير آيه :
وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
بايد گفت اين شفاعت كه بر پايهء شهادت است ، و آن شهادت بر پايهء شهود و حضور حقّ و علم به مغيبات است ، بدون فناء فى الله تحقّق نخواهد پذيرفت .
و بر همين اساس نيز روشن مىشود كه شفاعت يك نوع تصرّف در اعمال و تبديل سيّئات به حسنات ، و يا ازالهء سيّئات ، و يا كفّاره و غفران يعنى حجاب و پوشش بر روى گناهان است ؛ و از همين جهت است كه خداوند به خودش نسبت داده است در آنجا كه فرمايد :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ
« 1 »
« پس خداوند بر عرش استيلا يافت ، و نيست از براى شما غير از خداوند هيچ وليّى و هيچ شفيعى . »
و اين مطلب مؤيّد همان كلام ماست كه در مقام و منزلت شفيع گفتيم كه شفاعت بدون فناء فى الله صورت نمىگيرد ؛ و نيز اين
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 4 ، از سوره 32 : السجدة