تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
ز حكمت باشدش جان و دل آگه * نه گُرْبُزْ « 1 » باشد و نه مرد ابله به عفّت شهود خود كرده مستور * شَرَه همچون خمود از وى شده دور شجاع و صافى از ذلّ و تكبّر * مُبّرا ذاتش از جبن و تهوّر عدالت چون شعار ذات او شد * ندارد ظلم از آن خُلقش نِكو شد همه اخلاق نيكو در ميانه است * كه از افراط و تفريطش كرانه است ميانه چون صراط المستقيم است * ز هر دو جانبش قعر جحيم است به باريكىّ و تيزى موى و شمشير * نه روى گشتن و بودن بر او دير
تا آنكه فرمايد :
بسيطُ الذّات را مانند گردد * ميان اين و آن پيوند گردد نه پيوندى كه از تركيب اجزاست * كه روح از وصف جسميّت مبرّاست
هامش
( 1 ) گربز به معناى جربزه است .