تجلّى گر رسد بر كوه هستى * شود چون خاكِ ره هستى ز پستى
گدائى ، گردد از يك جذبه شاهى * به يك لحظه دهد كوهى به كاهى
برو اندر پى خواجه به أسرا * تفرّج كن همه آياتِ كبرى
برون آى از سراى امّ هانى * بگو مطلق حديث مَن رآنى
گذارى كن ز كاف كُنج كَونين * نشين بر قاف قرب قاب قوسين
دهد حقّ مر ترا از آنچه خواهى * نمايندت همه اشياء كما هى
« 1 »
و نيز فرمايد :
كتاب حقّ بخوان از نفس و آفاق * مزيّن شو به اصل جمله اخلاق
اصول خُلق نيك آمد عدالت * پس از وى حكمت و عفّت ، شجاعت
حكيمى راست گفتار است و كردار * كسى كو متّصف گردد به اين چار
هامش
( 1 ) ديوان « گلشن راز » ص 17 تا ص 19