از همهء موجودات طبيعى و مادّى گذشته ؛ و اگر بخواهد برگردد ؛ تمام آن سلسلهء علل و معلولاتى كه دست به دست يكديگر دادهاند ، تا اين زمان را از آن ساعت به اين ساعت آوردهاند ؛ همه بايد برگردند ؛ و مشيّت الهيّه دربارهء آنها بايد تغيير كند ، و اين محال است ؛ پس محال است كسى بتواند يك دقيقهء قبل را برگرداند .
بنابراين همين يك دقيقهء قبل با اينكه يك دقيقه بيشتر نيست ، ولى خيلى دور است ؛ چون دسترسى بدان نيست ؛ امّا حساب بسيار نزديك است ؛ چون پيوسته ما بسوى حساب ميرويم ؛ گرچه عمر ما به قدر عمر حضرت نوح باشد كه نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خود زندگى نمود ؛ بالاخره امرى است شدنى كه بايد تحقّق پذيرد ؛ خود حضرت نوح هم كه اين مقدار را در بين قوم زيست نمود ، هر لحظه بسوى نقطهء أجل نزديك ميشد و به حساب مير سيد .
ما هم عمرمان به اندازه اى باشد كه فرضاً از آن مقدار هم زياده باشد بالاخره يك مُهرى بر پيشانى ما زده شده است كه بايد بميريم ؛ و به حساب برسيم .
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ .
« 1 »
« هر چيزى كه روى زمين است دستخوش بوار و فنا و هلاكت است ؛ و فقط وجه الله كه صاحب جلالت و كرامت است باقى ميماند » .
پس فنا براى ما هم هست ؛ ما هم بايد بسوى خدا و بسوى حساب برويم ؛ هر چه دور باشد نزديك است .
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ
،
هامش
( 1 ) آيه 26 و 27 ، از سورهء 55 : الرّحمن