رفته و خدا حاضر است ؛ و در آنجا به حساب ميرسد . چه كردى ؟ چرا دنبال باطل رفتى ؟ چرا از آب حقيقت خود را سيراب نكردى ؟
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ .
« 1 »
« حساب مردم به آنها خيلى نزديك شده است ؛ ولى آنها پيوسته در حال غفلت بسر مىبرند و اعراض ميكنند » .
حساب بسيار نزديك است ؛ چون بين مردم و بين حساب آنها هيچ فاصله اى نيست ؛ بين انسان و مردن او هم فاصله اى نيست ؛ حالا بفرمائيد ؛ فاصله باشد ؛ هر چه باشد باز هم كوتاه است ؛ چون ما به سمت حساب نزديك ميشويم ؛ هر چه هم دور باشد ؛ چون هر لحظه اى كه ميگذرد نزديك ميشويم ؛ پس نزديك است ؛ دور چيزى است كه گذشته و رفته و ديگر انسان به آن چيز دسترسى ندارد .
اين سالهاى عمر ما كه گذشته است بسيار دور است ؛ چون طىّ شده و دورهها گذشته است و قابل بازگشت نيست ؛ پس بسيار دور است ؛ حتّى همين يك ساعتى كه الآن از ما گذشته است با آنكه يك ساعت بيشتر طول نكشيده ؛ امّا خيلى دور است ؛ ازاينجهت كه گذشته و ديگر پيدا نميشود .
آيا كسى ميتواند اين ساعتى را كه گذشته است پيدا كند ؟ آيا ميتواند چرخ زمان را برگرداند ؛ و آن ساعت را مشهود خود ببيند ؟ اين محال است . چرا ؟
چون اگر بخواهد برگردد بايد عالم برگردد ؛ اين يك ساعت
هامش
( 1 ) آيه 1 ، از سورهء 21 : الانبياء