تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
انسان به خود ميگيرد از بين ميرود ولى هنگامى از بين ميرود كه صورت عوض شده است ؛ امّا در آن حالى كه از انسان سر زده است آن صورتى را كه انسان داشت ، اين عمل از لوازم آنست ؛ و قابل از بين رفتن نيست ؛ يعنى صورت انسانى انسان با قيدِ اينكه اين صورت در ديروز بوده است ، اعمال ملازم با آنست و قابل انعدام نيست . آن مادّه ، صورت ديروزى را از دست داده و صورت امروزى به خود گرفت ؛ و همانطور كه آن صورت از بين رفت ؛ اعمال موجوده و ملازمه با آن هم از بين رفت ؛ و اين صورت آمد جلو ؛ ولى بطور مطلق از بين نرفت ، در اين زمان مشهود نيست و امّا در ديروز با قيد ديروز هست و خواهد بود . آنها صادرات نفس انسان بوده و از لوازم غير منفكّه بوده ؛ و با صورتِ انسان محفوظ هستند ، حال انسان هر عملى را كه ميخواهد انجام دهد . مجلسى رضوانُ الله عليه از « معانى الاخبار » و « أمالى » صدوق و « خصال » شيخ صدوق با سند متّصل آنها از سهل بن سعد روايت مىكند كه او گفت : جَاء جَبْرَئِيلُ عليه السلام إلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ : يَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإنَّكَ مَيِّتُ ! وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتِ فَإنَّكَ مُفَارِقُهُ ! وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإنَّكَ مَجْزِىُّ بِهِ ! وَ اعْلَمْ أَنَّ شَرَفَ الْمُؤْمِنِ قِيَامُهُ بِاللَّيْلِ ، وَ عِزَّهُ اسْتَغْناؤُهُ عَنِ