هم بايد همينطور باشد ، يعنى چنان نيست كه آنها مطلبى را در ذهنشان ميگيرند و تصوّر و تصديق ميكنند بلكه نفس عمل را نه به صورت و نه به شكل و وصف و كتابت ، بلكه حقيقت عمل را در وجودشان نگاه ميدارند در مقام تحمّل ؛ و همين امر تحمّل شده را در روز قيامت ارائه ميدهند و اخراج ميكنند و انسان را بر آن مطّلع مىنمايند . و جزائى هم كه به انسان داده مىشود نفس عمل اوست ؛
وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ
. منتهى با صورت حقيقيّه ملكوتيّه خواه آن صورت بهشت باشد ،
رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ
باشد ،
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
باشد ، لقاء الله باشد ، و خواه آن صورت دوزخ باشد مار و عقرب و مناظر مَخوفه و مَهْوله و منازل مُدهشه باشد ، و
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ
باشد ؛ خلاصه مطلب :
وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ
.
در عالم تكوين به اندازهء ذرّهاى ظلم نيست ؛ هر كس به اعمال خودش ميرسد و آنها را با جان و نفس خود خمير شده و عجين مىبيند ، و آن عمل را در آغوش ميگيرد ، و يا بسوى بهشت و يا جهنّم رهسپار مىشود .
خداوند به مقامات مقرّبين و صدّيقين و بازيافتگان به حريمش ما را بيدار كند و قبل از آنكه وقت منقضى گردد متنبّه و آگاه فرمايد ، چون انسان هميشه عيب خود را نمىبيند بلكه خود را محور كمال ميداند و تمام واقعيّتها را با خود مىسنجد و خود را مركز واقعيّت قرار داده ، مقدار حقائق و واقعيّتها را با اين ميزان سنجش مىكند ؛ و اين درست نيست . با التجاءِ به خدا و انابه و گريه و راز و نياز ، خدا انسان را به عيوبش واقف مىكند و السَّلامُ خيرُ خِتامٍ .