بدين جهت مشابه و همانند عالَم عينىّ مىشود .
( و اين كلام اشاره به آن است كه در تعريف حكمت فرمودهاند :
الْحِكْمَةُ صَيْرورَةُ الإنْسانِ عالَماً عَقْليًّا مُضاهياً لِلْعالَمِ الْعَيْنىِّ فى هَيْئَتِهِ لا فى مادَّتِهِ .
« حكمت عبارت است از گرديدن انسانْ عالم عقلى ، كه مشابه است با عالم عينى در هيئتش نه در مادّهاش . » )
3 - و هيئت عالم وجود بتمامه و كماله ، اين عقل را زينت ميدهد ؛ و همان طورى كه در وهلهء اوّل كه در حركت در قوس نزول بود ، در وهلهء ديگر كه همان ارتقاء در قوس صعود است خواهد بود .
4 - اين عقل بالفعلِ انسانى كه همان عالَم عقلى است ، عيناً همان عالم خارجى و عينى است و ماهيّتش همانست ، و فقط از جهت أشدّيّت و أضعفيّت با يكدگر تفاوت دارند ، كه اين معنى منافاتى با وحدت در طبيعت آنها ندارد .
( چون چنان كه مبرهن است اشياء به تمام ماهيّتها در ذهن حضور پيدا مىكنند و بأنفسِها در آنجا پديد مىآيند ، نه آنكه أمثال و أشباحى از آنها در ذهن پيدا شود . )
5 - پس اين انسان در بردارد عالم اكبر را ، و حاوى ما سِوَى الله است ، و گويا تمام موجوداتِ عوالم آفرينش از ملك و ملكوت ، آئينهها و مظاهر او هستند . « 1 »
( و به همين معنى اشاره فرموده است حضرت أمير المؤمنين
هامش
( 1 ) و چقدر عالى مغربى اين معانى را در اشعار خود جاى داده است