و آن نفس ناطقه خودش از مبدأ كلّ ابتدا شود ، و بدون واسطه بوجود آيد .
و اوّلًا در جوهر ( جواهر - خ ) شريفهء عالَم ارواح مطلقه سارى شود ، و پس از آن در عالم ارواحى كه به نحوى از انحاء به بدنها تعلّق دارد جارى گردد ، و سپس در اجسام عالم بالا ، چه در هيئات آنها و چه در قوام ( قواى - خ ) وجودى آنها راه يابد ، و پس از آن همينطور مرتّباً در موجودات سارى و جارى گردد ، تا بالاخره در خودش تمام هيئت عالم وجود و جهان هستى را استيفا كند و بيابد .
پس در اين صورت به يك عالَم عقلانى منقلب خواهد شد ، كه مشابه و موازى تمام عالم موجود خارجى است ؛ و پيوسته در مشاهدهء حسن مطلق و خير مطلق و جمال حقّ مطلق مىباشد ، و همواره متّحد با اوست و به مثال و هيئت او منتقش است و در سلك و راه او منخرط ، و وجودش به جوهرهء او تبديل گرديده است . »
و سپس ميگويد : و چون اين كمالات نفسانيّه با كمالات معشوقهاى كه براى سائر قواست قياس گردد ، در مرتبهاى و درجهاى واقع مىشود كه قبيح است بگوئيم اين افضل است و يا اتمّ است .
بلكه از نقطهء نظر فضيلت و تماميّت و كثرت و سائر آنچه به آنها التذاذ مدركات نفسانى تمام مىشود ، به هيچ وجه من الوجوه نسبتى با سائر ملتذّات سائر قوا برقرار نمىتوان كرد . « 1 »
و سپس دنبال اين مطلب را بطور كافى و شافى ميگيرد و بحث را
هامش
( 1 ) « إلهيّات شفا » بحث معاد ، ص 3 و 4