زمانى كه پردهء زمان ما پاره گردد ، آنوقت اعمالى را كه انجام دادهايم با تمام موجودات تدريجيّهاى كه در اين عالم متعاقباً پديدار و پنهان شده است ، دفعةً واحدةً براى ما ظاهر و آشكارا ميگردد .
وقتى كه اختياراً و يا اضطراراً مرگ طبيعى و يا موت اختيارى دست دهد آنوقت معلوم مىشود در پشت پرده چيست ؟ چه كارها كه انجام دادهايم و دائماً مىانگاشتيم كه از بين رفت ؛ فلان كس از كار ما آگاه نشد ، اين كار را نفهميدند ، فلان كار را نفهميدند ، فلان كار را كرديم و الحَمد لِلّه كسى نفهميد ؛ خدا را به عقب انداختيم و سبقت گرفتيم ؛ و هيچ نفهميديم ، نفهميديم ؛ حالا آمديم اينجا ، پرده هم از برابر ديدگان پس رفته است و هيچ گمان نمىكرديم كه اين همه انباشتهايم .
فرياد انسان بلند مىشود : خدايا چه خبر است ؟ اين چه عالمى است ؟ اين چه كتابى است ؟
فَذَلِكَ الْكِتابُ لَنْ يُغادِرا * شَيْئاً صَغائِراً وَ لا كَبآئِرا « 1 »
آيات وارده در ردّ شبههء آكل و مأكول
وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً
*
وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً
*
وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما
هامش
( 1 ) چهار بيت مذكور از حكيم سبزوارى است در « منظومه » طبع ناصرى ، ص 345 و 346