گفتار آنان كه : چگونه مىشود پروردگار مردگان را زنده كند ، و بعد از عدم ، لباس وجود بپوشاند ، اين امر ، امر بديعى است و موافق عقول نيست ؛ و شبهاتى كه در اين باره مىنمايند ؛ مبتنى بر مقدّمات علميّه و براهين منطقيّه نيست .
مسائل علميّه بايد مبتنى بر مقدّمات يقينى باشد
در علم منطق و ميزان ، اين مسأله روشن و مبرهن است كه براى مسائل يقينى علوم بايد مقدّمات استنتاج آنها نيز يقينى باشند . يعنى براى آنكه انسان بتواند نتيجهء يقينى از مقدّمات استدلال بگيرد ، بايد تمام مقدّمات وارد در آن يقينى باشد ، در اين صورت آن استدلال را قياس و برهان گويند ، و نتيجهء حاصله را به عنوان اصل مسلّم در علوم مورد استفاده و استدلال و استشهاد قرار ميدهند و سائر مسائل علمى را بر آن مبتنى مىنمايند .
امّا اگر مقدّمات يك مسأله و يا يكى از آنها يقينى نباشد ، بلكه بر اساس خَرص و تخمين از ظنّيّات و شكّيّات و وَهميّات بنا نهاده شود ، آن نتيجه ، نتيجهء برهان نخواهد بود .
مقدّماتى را كه طبيعيّون براى اثبات عدم معاد اقامه مىكنند ، از نوع مقدّمات تخيّليّه و شعريّه تجاوز نمىكند ، و بنابراين ، مسأله برهانى نبوده بلكه مسألهء شعرى و يا خطابى است ؛ و اين مسأله در علوم فاقد ارزش و اعتبار است .
قياس برهانى بايد از يكى از شش مقدّمات يقينيّه كه اوّليّات ، مشاهدات ، فطريّات ، تجربيّات ، متواترات و حدسيّات باشد تشكيل شود ، و گرنه نتيجه تابع أخسِّ مقدّمَتين بوده و بالمآل وَهمى و يا ظنّى