تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
غير متناهى است .
وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
آيا شما در زندگى و حيات خود شكّ داريد ؟ مگر اينها زندگى نيست ؟ مگر اينها مرده نبودند و خدا حيات بخشيد ؟ مگر انسانى كه نطفه بود و يا خاك بود ، مرده نبود ؟ بى حسّ و بى حركت نبود ؟ اصولًا به آن نطفه ، انسان نگوئيد ! چيزى نبود ؛ عدم بود ، عدم محض بود . خداوند او را از كَتم عدم به وجود آورد . اين بلبل‌ها و قناريها و اين حيوانات كه داراى شعور و احساس هستند كه نبودند ؛ اينها مرده بودند ، عدم بودند ؛ اين برگ‌ها ، اين ساقه‌ها ، اين درخت‌ها ، اين آب‌ها ، اين ميوه‌ها ، اين نسيمها كه همه مرده بودند ، زمين كه مرده بود ، يخ زده و فسرده بود . چه كسى در اين زمين دميد ؟ كدام قدرت و علم و تدبير و حكمتى اينچنين صحنه‌آرائى نمود كه تمام اين زمين و محتوياتش زنده شدند ، حيات گرفتند ، به جنب و جوش افتادند ، هزاران هزار زندگى در يك وَجب از زمين پديد آمد ، هزاران موجود ذىحيات ، همه روى نظام صحيح بَدء و عَود و برنامه معيّن و مشخّص موت و حيات و سير و مسير روشن و معلومِ حركت از قابليّت بسوى فعليّت و از استعداد به كمال ، در حركت افتادند و بدون تفاوت و اختلاف هر پشّه و مگسى نيز با كمال إتقان و جِدّ بسوى كمال خود در حركت آمد .

أشعار هاتف اصفهانى در وحدانيّت و حقّانيّت حضرت بارى

يار بى پرده از در و ديوار * در تجلّى است يا اولى الأبصار