آنها را گيج كرده ، نميگذارد بفهمند چگونه دردناك و مبتلا هستند ؟
مردم دنيا كه در آرزوهاى دراز به سر مىبرند و به حبّ جاه و حبّ مال مبتلا هستند ، ادراك حقائق نمىكنند . در آتش ميسوزند ، امّا سوزش را نمىفهمند . وقتى عالم اسباب و مسبّبات و سلسله علل و معلولات و تشكيلات اين عالم بهم خورد و نور خدا طلوع كرد و انسان از مسير شهوت بيرون آمد ، آن وقت ادراك مىكنند كه آتش فراوان است ، و عجيب آتشى است ، و چقدر از بدن آنها سوخته و تفته گرديده است .
مستى شهوت و غضب انسان را از ادراك سوختن و آتش گرفتن و مُشتعل شدن جلوگيرى مىنمايد ، چون حُبُّكَ الشَّىْءَ يُعْمِى وَ يُصِمُّ ؛ محبّت هر چيز ، انسان را از نظر به غير آن كور و كر مىكند .
و چون عالم دگرگون گردد ، و انسان از طبع و مادّه بيرون آيد و بار سفر به عالم تجرّد را ببندد ، مىبيند كه چه بلاهائى به سرش آمده است ؛ و چگونه نفس لطيف خود را جريحهدار و قريحه دار نموده و در آتش افكنده است ؟
لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً
؛ ناگهان قيامت در ميرسد و همه را مىبرد . به كجا ؟
إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها
،
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
؛ بازگشت همه بسوى خودِ خداست . منتهى و آخر هر سيرى و مسيرى خداست . مقصد و مقصود هر قاصدى خداست .