روز ، و در پنهان و آشكارا دعوت كردم و گفتم :
قبل از اينكه آنان با شما جنگ كنند شما به جنگ آنان بشتابيد ، كه سوگند به خدا با هيچ قومى و دستهاى در وسط خانه شان جنگ نمىكنند مگر آنكه آن قوم و دسته به خاك مذلّت خواهند نشست . ( اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ ، فَوَ اللهِ مَا غُزِىَ قَوْمٌ فِى عُقْرِ دَارِهِمْ إلَّا ذَلُّوا . )
و هر يك از شما بار مسؤوليّت را به دوش ديگرى انداختيد و يكديگر را تنها گذارديد و خوار و ذليل نموديد و با هم تعاون و كمك نكرديد و در زير بار خذلان و ذلّت رفتيد ، تا حدّى كه غارتهاى پياپى از طرف دشمن از هر سو به شما روى آورد ، و سرزمينهاى شما را ربودند .
و اينك أخو غامِد با سپاهيان خود در شهر انبار وارد شده ، حسّان بن حسّان بَكرى را كشته و لشكريان شما را از سرحدّاتشان بيرون كردهاند .
و چنين به من خبر رسيده است كه يك مرد از ايشان بر خانهء زن مسلمان داخل شده و نيز بر خانهء زن مُعاهده ( ذمّيّه ) وارد شده و خلخال پاى آن زن و دستبند و گردنبند و گوشوارهء آن زن را بيرون مىكشيده و مىربوده است ، و آن زن هيچ قدرت و توانى بر دفع آن مرد متجاوز نداشته مگر به گريههاى پياپى و سوگند دادن آن مرد را به رَحِم !
و سپس تمام آن جماعت از انبار برگشتند با تمام افرادشان ،
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 43
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٣