حقيقت را لمس كنم كه ابداً اضطرابى نباشد ، بلكه سكون خاطر باشد . يعنى من ميخواهم آن اسم را چنان مسّ كنم كه به علم اليقين و عين اليقين و حقّ اليقين اين مطلب براى من مكشوف افتد .
زنده كردن إبراهيم خليل ، مرغان كشته را ، به ظهور اسم « المُحيى » و « المُميت » پروردگار
خطاب رسيد :
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ .
« برو چهار مرغ پرنده بگير و آنها را بياور در خانه كه با تو انس بگيرند ، و بعد آنها را بكُش و قطعه قطعه كن و در يك هاون چنان بكوب كه همهء اجزاء و ذرّات آنها در هم داخل شود ، و سپس در بالاى هر يك از اين كوهها يك جزء از آن را بگذار ! و پس از آن آنها را يك يك صدا بزن ، مىبينى كه آنها با شتاب بسوى تو مىآيند ؛ و بدانكه خداوند عزيز و حكيم است . »
به روايت علىّ بن إبراهيم قمّى در تفسيرش ، اين پرندگان عبارت بودند از طاووس و خروس و كبوتر و كلاغ . « 1 »
إبراهيم به فرمان و اذن خدا مرغها را كشته و درهم آميخته و از مخلوطشدهء آنها هر عُشرى را بر فراز كوهى قرار داد . و سپس منقار طاووس را به دست گرفت و گفت : اى طاووس بيا !
حالِ إبراهيم در اين حال ، حال عادى نبود بلكه فانى در ذات خدا و اسماء حُسناى او بود ؛ فانى بود در اسم عزيز و حكيم و قدير و محيى
هامش
( 1 ) « تفسير قمّى » طبع سنگى ، ص 81