تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
ميخواهم آن‌طور درياى دل من آرام بگيرد كه در آن هيچ موجى مشاهده نشود ، و هيچ اضطرابى نباشد . افرادى كه داراى سكينه و اطمينان نيستند گرچه موحّد هم باشند ، دائماً يك نوسان و حركتى بر دل آنها هست و آنان را آزار ميدهد ؛ خطرات ، دل آنها را مضطرب مىكند گرچه در درياى توحيد غوطه‌ورند . شما اگر به كسى بگوئيد : برو در ميان قبرستان ، در ميان قبرى مرده‌اى است كفن شده ، ولى روى قبر را نپوشانده‌اند و فردا بناست روى آن را بپوشانند ، در دست آن مرده يك انگشترى است ، آن را بياور ، و اين عمل را در همين امشب بايد انجام دهى و تنها به قبرستان به روى ؛ غالب افراد از اين عمل ترس و وحشت دارند ؛ با آنكه به علم اليقين ميدانند در قبرستان خبرى نيست ، و مرده به كسى كارى ندارد . و اگر أحياناً وارد قبرستان شوند ، قلب شروع مىكند به زياده زدن ، و كم كم هر چه نزديكتر رود ضربانش بيشتر ميگردد ، و دست و پا شروع ميكنند به لرزيدن ؛ كمى اگر جلوتر رود ممكنست هنوز به قبر معهود نرسيده از حركت باز ايستد و روى زمين بيفتد ، و أحياناً ممكن است از شدّت دهشت بميرد . اين عمل براى افراد غير مأنوس مشكل است ؛ با وجود يقين و علم .

سؤال ابراهيم عليه السلام براى رسيدن به سكينه و اطمينان بود

إبراهيم خليل عليه السّلام به خدا ميگويد : من ميدانم كه تو با اسم المُحيى و با اسم القدير زنده ميكنى ؛ ميخواهم به اندازه‌اى اين