وجود دارد .
ما از اين حديث چنين ميدانيم كه مرادش خود نفس شريفش بوده است ؛ يعنى من مردم را به حقّ ميخوانم تا سرحدّى كه بر سر من دو ضربت وارد مىشود و كشته شدن من در آن خواهد بود .
و زمخشرى در « فائق » در مادّهء قَرَنَ ( ج 2 ، ص 327 ) نيز ضمير را به امّت برگردانيده است .
و ابن أثير در « نهاية » در مادّهء « ق ر ن » از أبوعبيد ، مطلب سابق را نقل كرده و سپس ميگويد : مراد آن حضرت از دو ضربهاى كه بر فرقش چون ذو القرنين وارد مىشود يكى ضربهاى است كه در روز خندق وارد شد و ديگر ضربهء ابن ملجم مرادى است .
و ابن منظور در « لسان العرب » در مادّهء قَرَنَ نظير همين مفاد كلام ابن أثير را آورده است .
و زُبَيدى در « تاج العروس » بعد از بحث مفصّل نيز اين حديث را ذكر كرده و تفسير أبو عبيد را آورده است . و سپس مطلب لطيفى از أبوالكمال السّيّد أحمد عاصم در « اقيانوس بسيط » در ترجمهء « قاموس محيط » راجع به قول رسول الله به أمير المؤمنين عليهما صلوات الله : إنَّ لَكَ فِى الْجَنَّةِ بَيْتًا وَ إنَّكَ لَذُو قَرْنَيْهَا بيان كرده است . « 1 »
و بنابراين ، بر مبناى مفاد اين روايات مستفيضه بلكه متواتره كه قسمتى از آن را در اينجا ذكر كرديم و شيعه و سنّى روايت كردهاند و در آنها ذو القرنين را به معناى كسى كه به دو قرن او ضربت خورده است
هامش
( 1 ) خلاصهء تعليقهء 31 از تعليقات « الغارات » ج 2 ، ص 740 تا ص 745