زمام امور را در دست گرفتند ، بر منبر بالا رفته و حمد و ثناى خدا را بجاى آورده و سپس فرمودند :
سوگند به خدا كه من از حقوق ماليّهء شما از غنائم و غيره يك درهم كم نمىكنم تا وقتى كه يك شاخهء خرما براى من در مدينه باقى باشد .
نفسهاى شما بايد به شما راست بگويد ، آيا چنين مىپنداريد كه من خودم در بيت المال براى خودم تجاوز نمىكنم و براى شما تجاوز ميكنم ( يعنى خودم بيش از حقّم بر نميدارم آنگاه به كسى ديگر بيش از حقّش مىدهم ) ؟
( نه ، چنين نيست بلكه نه من و نه شما از بيت المال بيش از يك نفر مسلمان حقّى نداريم . )
عقيل كرَّم اللهُ وجهَه كه برادر بزرگتر آن حضرت بود برخاست و گفت : سوگند به خدا كه تو ميخواهى مرا و اين سياهان را كه بندگان سياهپوست هستند در مدينه ، يكسان قرار دهى .
حضرت فرمود : بنشين ! غير از تو در اينجا كسى نبود كه تكلّم كند ؟ شرافت و فضيلتى بر آن مرد سياهپوست ندارى مگر به سابقهء اسلام و تقوى . »
خطبهء أمير المؤمنين عليه السّلام در تسويهء حقوق رعيّت
و در « كافى » با سند متّصل خود روايت مىكند از محمّد بن جعفر عقبى كه مرفوعاً روايت كرده است كه :
خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين عَلَيْهِ السَّلَامُ فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ، ثُمَّ قَالَ :