نعيم گفت :
وَ اللهِ إنَّ صُحْبَتَكَ لَذُلٌّ ، وَ إنَّ خِلَافَكَ لَكُفْرٌ . فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِي عَلَيْهِ السَّلَامُ : وَ تَعْلَمُ ذَاكَ ؟ قَالَ : نَعَمْ . قَالَ : خَلُّوهُ . « 1 »
« سوگند به خدا كه معاشرت و مصاحبت با تو موجب ذلّت و سر شكستگى است و مخالفت با تو كفر است . حضرت فرمود : به اين كه ميگوئى ، علم دارى ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : او را رها كنيد . »
محاجّهء أبو أمامة باهلىّ با معاويه در افضليّت أمير المؤمنين
مجلسى گويد : « در بعضى از مؤلّفات اصحاب ديدهام كه روايت شده است كه أبو أمامهء باهِلىّ بر معاويه وارد شد . معاويه مقدم او را گرامى داشت و او را به نزد خود نشاند و احترام بجاى آورد ، و سپس گفت طعام حاضر كردند و با دست خود به أبو أمامه طعام ميداد .
و سپس از عطر با دست خود به سر و صورت أبو أمامه ماليد و امر كرد كه يك بدرهء زر ( كه يك كيسه از دينار طلا باشد ) به او بدهند
و سپس گفت : تو را به خدا سوگند بگو : آيا من بهتر هستم يا علىّ ابن أبى طالب ؟
أبو أمامه گفت : آرى راست ميگويم و در كلام من دروغ نيست و اگر مرا به غير خدا هم سوگند داده بودى باز راست مىگفتم . سوگند به خدا علىّ از تو بهتر است و بزرگوارتر و مكرّمتر و اسلامش بهتر و استوارتر و قرابتش با رسول خدا بيشتر و شدّت و صولتش بر مشركان بيشتر و استغنايش در نزد امّت بيشتر است .
آيا اى معاويه ميدانى على كيست ؟
هامش
( 1 ) « أمالى » صدوق ، طبع سنگى ، ص 219