تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
و نيز در « طبقات » از محمّد بن عبيدة آورده است كه : قَالَ عَلِىٌّ : مَا يَحْبِسُ أَشْقَاكُمْ أَنْ يَجِىءَ فَيَقْتُلَنِى ! اللَهُمَّ قَدْ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِى ، فَأَرِحْهُمْ مِنِّى وَ أَرِحْنِى مِنْهُمْ . « 1 » « أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : علّت تأخير شقىترين امّت چيست كه بيايد و مرا بكشد ! بار پروردگارا ! من از آنها خسته شده‌ام و آنها نيز از من خسته شده‌اند ، پس آنان را از دست من راحت كن و مرا هم از دست آنان راحت بنما . » و نيز در « طبقات » از سليمان بن قاسم ثقفى روايت كرده است كه گفت : مادرم حديث كرد از امّ جعفر كه يكى از كنيزان علىّ بن أبى طالب عليه السّلام بود كه گفت : إنّى لَأصُبُّ عَلَى يَدَيْهِ الْمآءَ ، إذْ رَفَعَ رَأْسَهُ فَأخَذَ بِلِحْيَتِهِ فَرَفَعَها إلَى أنْفِهِ فَقالَ : وَاهاً لَكِ لَتُخْضَبَنَّ بِدَمٍ . قَالَتْ : فَأُصِيبَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ . « 2 » « من بر روى دست‌هاى أمير المؤمنين عليه السّلام آب ميريختم كه ناگهان سر خود را بلند كرد و با دست خود محاسنش را گرفته و به طرف بينى خود بالا كشيد و گفت : عجبا از تو كه هر آينه سوگند به خدا كه به خون خضاب خواهى شد . آن كنيز گفت : در جمعه‌اى كه رسيد ضربت خورد » .
هامش
( 1 ) « طبقات » ابن سعد ، ج 3 ، ص 34 و 35 ( 2 ) « طبقات » ابن سعد ، ج 3 ، ص 34 و 35