سيصد جلد كتاب ديگر است .
در سنهء 381 هجريّهء قمريّه رحلت مىكند و در رى مدفون ميگردد .
اين مرد مقدارى از عمر خود را در زمان غيبت صغرى گذرانيده است و به دعاى امام زمان به دنيا آمده است ؛ چون پدرش فرزند نداشت تقاضاى فرزند كرد و حضرت امام زمان به او وعدهء دو پسر دادند يكى محمّد كه بزرگتر بود و ديگرى حسين ؛ و هر دوى آنها از علماء و اخيار و ابرار بودند بالاخصّ محمّد كه امتياز داشت .
اين عالِم جليل همين ابن بابويهاى است كه در جنوب طهران در راه حضرت عبد العظيم حسنى عليه السّلام مدفون است ، و پس از حضرت عبد العظيم و امامزاده حمزه ، طهرانىها در پناه او به سر مىبرند .
سابقاً يك بقعهء مختصر و متروكى داشته است ، و در زمان فتحعلى شاه قاجار كه باران شدّت پيدا مىكند در قبر ايشان شكافى پديدار مىشود و افرادى كه براى تعمير ميروند مىبينند يك سردابى است و يك آدم خوابيده است و بدن سالم به تمام معنى .
خبر را به طهران مىآورند و به گوش فتحعلى شاه ميرسد ، و او با جماعتى از علماء و اعيان حركت مىكند به سمت ابن بابويه ؛ و شاه ميخواهد خودش برود داخل سرداب و جنازهء صدوق را ببيند بزرگان مانع ميشوند و ميگويند : شما نرويد ديگران بروند و براى شما خبر بياورند .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٩٤