بر ايمان او ممهور و موَشّح نموده بود كفن ميكردند ؛ خوشا به حال چنين افرادى با چنين نيّتهاى پاك و عقائد استوار .
امّا حالا بيچارهء مسكين 90 سال دارد و ميترسد نام مرگ يا وصيّت را در نزد او ببرند ؛ چندين مرض دارد چشم آب آورده ، مرض قند هر لحظه تهديدش مىكند ، فشار خون و مرض كليه و اعصاب و تورّم غدّهء پرستات و بواسير ؛ سكته هم كرده ولى در عين حال دلش و خاطراتش باز هم به طرف دنياست .
منزل هم ديگر تحمّل اين مريض را نمىكند آقازاده داد و بيداد مىكند : ببريد پدرم را به بيمارستان !
بيهُشانه او را به بيمارستان مىبرند به اين دست و آن دست هِى سوزن فرو مىكنند و ديگر رگها را پيدا نمىكنند ؛ رگها بسته شده است . بيمارستان و طبيب معالج هم براى آنكه يك صورت حساب مفصّل تهيّه كنند اين بيچارهء در حال احتضار را از اين سالن به آن سالن براى آزمايش و عكس بردارى مىكشانند تا با بدن آلوده به الكل و نجس جان ميدهد نه كسى او را رو به قبله كشيده و نه بر او دعا و قرآن خوانده ، و نه سلامى و صلواتى .
فوراً او را به سردخانهء بيمارستان و از آنجا به بهشت زهرا ( قبرستان محلّ ) مىبرند و نه كسى ميگويد لا إلَهَ إلّا الله . غسّال او معلوم نيست با چه نيّتى غسل ميدهد . و آقازادهء محترم يك دوربين عكّاسى بدوش انداخته قدم مىزند .
نزديكان و ارحام هم ميترسند در مردهشوىخانه بروند كه ببينند
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٦