كاتب دارد و به دست و به قلم بالمجاز و العَرَض نسبت داده مىشود . و اين معناى وساطت است .
و ما در پيرامون اين مسأله در مجلس ششم - كه بحث از قبض روح خدا و ملك الموت و سائر فرشتگان به عمل آمد - مفصّلًا بحث نموده و به حمد الله و المنّه مطلب را روشن ساختيم .
اين بحث كلّى را راجع به ارتباط عالم تجرّد و معنى با عالم مادّه و طبع نموديم ، تا از ارتباط عالم برزخ با قبر نيز نتيجهاى بدست آوريم :
انسان كه از دنيا ميرود و روحش در قالب مثالى شكل و صورت به خود ميگيرد علاقهء خود را بكلّى از بدن نمىگيرد ، مانند خواب كه روح علاقهء خود را كم مىكند و بدن در حال خواب سرد مىشود ولى بكلّى قطع علاقه نمىكند و روح بر ميگردد و بدن نيز گرم مىشود ، ولى در حال مرگ روح بيشتر قطع علاقه مىكند .
و لذا در وقت خروج نفس ، انسان بدن خود را مىبيند و به دنبال او تا قبر ميرود ، و بواسطهء همين علاقهء جزئيّه مىبينيم قبور ائمّهء اطهار عليهم السّلام و قبور علماى بالله و اولياى خدا منشأ اثر و نزول بركات و قضاء حاجاتست ، و گرنه معلوم است كه مخاطب به سلامها و درودها و صلوات ، ارواح برزخيّهء آنها هستند نه ابدان مقبوره .
آداب مستحبّهء تغسيل و تكفين و تدفين
و بر همين ميزان بدن نيز مؤدّب به آدابى است ؛ بدن را نبايد در مَزبله بيندازند يا در بيابان رها كنند ، احترام به اين بدن احترام به روح است ؛ و بر همين اصل از عالم برزخ به عالم قبر تعبير نمودهاند ، و گرنه عالم برزخ هزاران برابر از دنيا بزرگتر است تا چه رسد به قبر ، ولى