حضرت فرمود : « اى حارث بشارت مىدهم ترا كه : مرا در هنگام مرگ و در هنگام عبور از پل جهنّم و در كنار حوض كوثر و در وقت مُقاسَمه بشناسى .
حارث گفت : مقاسمه چيست ؟
حضرت فرمود : قسمت نمودن آتش دوزخ است ؛ من آن را قسمت ميكنم به تقسيم صحيحى ، و ميگويم : اى آتش اين مرد از مواليان و پيروان ماست او را رها كن ، و اين مرد از دشمنان ماست او را بگير !
سپس أمير المؤمنين عليه السّلام دست حارث را در دست خود گرفتند و گفتند : اى حارث ! روزى ، من از آزار قريش و منافقين اين امّت و حسدى كه بر من مىبردند خدمت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شكايت كردم ؛ رسول خدا دست مرا گرفت و در دست خود قرار داد ، همينطورى كه من دست تو را در دست خود گذاردهام و فرمود : چون قيامت بر پا گردد من دست به ريسمان الهى و دامان عصمت پروردگار تعالى ، صاحب عرش خواهم زد ، و تو اى علىّ دست به دامان من ميزنى ، و ذرّيّه و اولاد تو دست به دامان تو ميزنند ، و شيعيان شما دست به دامان شما ميزنند .
بگو ببينم : در آن حال خدا با پيغمبرش چه معاملهاى خواهد نمود ؟ و پيغمبرش با وصىّ خود چه معامله خواهد نمود ؟
اى حارث ! اين را كه گفتم بگير و به دل خود بسپار ؛ اندكى بود از بسيار . آن وقت حضرت سه مرتبه فرمود : تو يگانه و متّحد هستى با
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤١