مشكلى از آنها سؤال كرده بود بطورى كه اصلًا خود آن شاگرد از آن موضوعات خبرى نداشت .
خود آن شاگرد كه فعلًا شاگرد مكتب فلسفه است ، مسائل غامضهاى را كه آقاى إلهى از زبان شاگرد با معلّمين اين فنّ از ارواح سؤال مىكرد و جواب مىگرفت نمىفهميد و قوّهء ادراك نداشت ، ولى آقاى إلهى كاملًا مىفهميد كه آنها در زبان شاگرد چه مىگويند .
ميفرمود : ما روح بسيارى از علما را حاضر كرديم و سؤالاتى نموديم مگر روح دو نفر را كه نتوانستيم احضار كنيم ، يكى روح مرحوم سيّد ابن طاووس و ديگرى روح مرحوم سيّد مهدى بحر العلوم رضوانُ اللهِ عليهما ؛ اين دو نفر گفته بودند : ما وقف خدمت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام هستيم ، و ابداً مجالى براى پائين آمدن نداريم .
حضرت علّامهء طباطبائى مدّ ظلُّه فرمودند : از عجائب و غرائب اين بود كه وقتى ، يك كاغذ از تبريز از ناحيهء برادر ما به قم آمد ، و در آن برادر ما نوشته بود كه اين شاگرد روح پدر ما را احضار كرده و سؤالاتى نمودهايم و جوابهائى دادهاند ، و در ضمن گويا از شما گله داشتهاند كه در ثواب اين تفسيرى كه نوشتهايد ، ايشان را شريك نكردهايد .
ايشان ميفرمودند : آن شاگرد أبداً مرا نمىشناخت و از تفسير ما اطّلاعى نداشت ، و برادر ما هم نامى از من در نزد او نبرده بود ؛ و اينكه من در ثواب تفسير پدرم را شريك نكردهام ، غير از من و خدا
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٦