تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
سپس بيدار مىشود و پوست عوض مىكند . در اين حال كه معلوم است حيوان به مرحلهء بلوغ خود رسيده است ، رنگش كاملًا سفيد كمى مايل به آبى رنگ ، ضخامتش تقريباً به اندازهء ضخامت يك دانه نخود و هستهء خرما ، و طول قامتش تقريباً هفت يا هشت سانتيمتر مىباشد . مدّتى از غذاى خود مىخورد تا به مرحلهء كمالش مىرسد . حالا ديگر مىخواهد اين زندگى و حيات را وِداع گويد . اين حيوان كم كم براى خود قبرى مىسازد ، و در حال ساختن اين قبر كم كم مشغول مردن مىشود ؛ سَكَرات موت بر او غلبه مىكند و كاملًا گيج مىشود . قبر او عبارت است از پيلهء او كه با لعاب دهان خود - كه مانند نخ نازكى دائماً و متّصل بهم بيرون مىآورد - بنا مىكند . اين قبر براى او لازم است چون اگر خود را در ميان آن مخفى نكند در اوّل وهله مورچه كه بزرگترين دشمن اوست او را پاره پاره نموده و به لانهء خود مىبرد ، و گنجشكان نيز يكباره او را بلعيده و فاتحه‌اش را مىخوانند ، و يا در زير دست و پا له مىشود . اين پيله يا قبر را در ميان شاخه‌هاى درخت توت يا در همان صندوق و ظرفى كه او را در آن گذارده‌اند بنا مىكند ، و به اندازه‌اى ظريف و لطيف است كه آدمى خود را بدان محتاج ديده و بنام ابريشم براى تهيّهء لباس از آن بهره بردارى مىنمايد . بارى ! هنگام سكرات موت و رسيدن حال مرگ ، شروع به خارج كردن لعاب دهان خود كرده و دائماً به دور خود مىتَنَد تا در